سطر دهم. سکوت معلَّق. صدای تو
پاراگراف ِ گمشـدهی چشـمهای تو
کاما، سه نقطه، باز دو خط چرخش مداد
آغاز گم شــدن وســـط ِ ماجـــرای تو
اين شعر نيست. متن روايیی ِ سادهايست
که ختم میشود به شب و گريه … های تو
حالا غريبهايم. ســه خط آنــطرف تَرَک
تَ تَ تَرَک … ، شکست، دل ِ آشنای تو
تکثير شد در آينه مردی که چشــمهاش
يک اســتعاره بود برای خـــدای تو
نسبیّت جديد به هم ريخت سطر قبل
- :تصحيح شد معادله: او شد به جای تو
*
هِی داد زد درون خودش مرد ِ نيــمه جان
هِی مرگ صـــرف کرد برای عـــزای تو
هِی مُرد، مَرد، مُرد، دوباره، سهباره مُرد
در خواب ديد روح خودش را جــدای تو
او بود و قصّـهای که به پايان نمیرسيد
خــــطهای ناتمام ِ پر از ردّ پای تو
ســطر دهم دوباره به عکس تو زُل زد و …
سيگار، دود، شــعر، … دوباره صــدای تو …
مهدی نقی پور
×××××××××××××××
در این دنیا و در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را میبوسند , طناب دار تو را میبافند...مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت میکنند....پس در این شهر و دیار هر چه تنهاتر باشی پیروزتری
×××××××××××××××
خــــدایـــــا
هیـــــچ تنهـــــایــــی رو اونقـــــدر تنهـــــا نکــن
کــه بــه هــــر بـــی لیــاقتــــی بگــــه :
عشقــــــم . . .
×××××××××××××××
آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
×××××××××××××××
کُل ِدُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے ...
باز هَم دِلَت میخواهَد...
بَعضــے وَقتها .. فَقَط بَعضــے وَقتها ...
بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده ...
هَمِـﮧے ِدُنیاے ِیــِک نَفَر باشــے...
×××××××××××××××
دستهايت را چون خاطره اي سوزان
در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسي گرم از هستي
به نوازش لبهاي عاشق من بسپار
باد ما را
با خود خواهد برد
×××××××××××××××
به آتش نگاهش
اعتماد نکن
لمس نکن
به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند
به سرزمینی بی رنگ
بی بو و ساکت
آری
بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو
اگر خواستار جاودانگی عشقی
×××××××××××××××
برچسب:
نویسنده: یلدا قربانی
تاريخ: يکشنبه
4 تير
1396 ساعت: 19:13